تبليغاتX
یک روز عالی
.
بسم الله الرحمن الرحیم


روزها می­نوشتم و شب ها به امید اینکه تو را در خواب ببینم، به رختخواب می­رفتم. هر شب تو خواب بهت قول می­دادم که اگر باز هم به دیدنم بیایی­، فردایش را گریه نکنم. آن شب­هایی که خوابت را می­دیدم، صبح با خنده بلند می­شدم، ولی وقتی دوباره می­دیدم که کنارم نیستی، تمام روز را غمگین بودم. اما هنوز امیدوار بودم، که هرچه  زودتر دلت هوای من را بکند و برگردی. با خودم حساب کرده بودم، هزار بار بیشتر از اینکه خودت را ببوسم، عکست را بوسیدم.

. وقتی خیلی ناراحت بودم، یا مضطرب و نگران، می­خوابیدم. خودکشی به سبک خودم. بعد از ده ساعت، زنده از جایم بلند می­شدم و انگار یک دنیای تازه را دور و بر خودم می­دیدم. بنابراین تا چند دقیقه، سرزنده بودم، اما بعد که کمی دقت می­کردم، به خودم می­گفتم:"انگار من قبلاً اینجا بودم!" و می­فهمیدم، حسابی گول خوردم! نمرده بودم، فقط خواب بودم!

ف.ع

 
2 نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس  | 

صبح روز اول

بسم الله الرحمن الرحیم

میگویند شخصیت انسان در دوران نوجوانی شکل میگیرد...بعضی ها هم معتقدند تا شش یا هفت سالگی شخصیت کامل می شود...این اواخر بیشتر در دوران کودکی خودم و هم بازی های آن روزگار دقیق شده ام...و به اعمال کودکان دور و بر هم دقت می کنم...و حاصل این تامل برای خودم هم جالب است...به این نتیجه رسیده ام که شخصیت و اصول و پایه های رفتاری انسان از همان بدو تولد قابل تشخیص است...البته فرضیه دیگری هم دارم که فعلا فرصت و موقعیت بررسی آن را ندارم...و این است که فکر میکنم شخصیت انسان از همان شب اول! مشخص می شود...

البته معنی این حرف این نیست که خانواده و آموزش و جغرافیای زندگی بی تاثیر خواهد بود...ولی اصول و پایه ها تغییر نخواهند کرد...


.....................................................

اگر در کودکی خودتان و کودکان اطرافتان دقت کنید به نکات جالب بسیاری دست خواهید یافت...برای مثال بنده به تازگی به ابن نتیجه رسیده ام که تمایلات جنسی هر فرد از دوران نوزادی قابل تسخیص است...

و از این دست موارد بسیار است...قبل ترها در کلاس طراحی استاد مطلبی عنوان کرد که سند و منبعش را نمیدانم ولی گفتنش خالی از لطف نیست...استاد میگفت پیکاسو از دوران شیرخوارگی با لمس سینه های دایه اش مفهوم حجم و حجم سازی را فرا میگرفته است...به هرحال اگر شما هم نظری یا تجربه و دریافت مشابهی دارید دریغ نکنید

 

یا حکیم

2 نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس  | 

شهر پشت دریا
بسم الله الرحمن الرحیم

به یاری دوست که همه چیزم از اوست.

میخواستم بنویسم...با خودم گفتم وبلاگ می سازم برای نوشتن...برای خودم...جایی خواندم که نوشتن به افکار نظم می دهد...میخواستم بنویسم
وقتی شروع شد تازه فهمیدم که این چیزها به این راحتی هم نیست...دل نوشت واقعی را ساده نمی توان نمایش داد...
ماجرا از آن هنگام آغاز شد که فکر کردم حداقل یک نفر غیر از خودم وبلاگم را می خواند...و سوال...که من حق دارم آنچه در دلم میگذرد با او تقسیم کنم؟آیا حق دارم همه خوب و بدش را با او تقسیم کنم؟
و تردید...و بازهم تردید
تصمیم گرفتم حرفهای خوب را بنویسم...آنچه درست است...آنچه زیباست...اما این خوبی ها و زیبایی ها همه ی دل من نیست...این تمام آن چیزی نیست که برای گفتن دارم
...............
از زیاده گویی پرهیز میکنم و می روم سراغ اصل مطلب:
از این پس میخواهم هر آنچه واقعا در دلم میگذرد بنویسم انشاالله.
که اگر جز این باشد این وبلاگ مانند خیلی چیزهای دیگر سالهای اخیر آخرش دلزدگی است و بیهودگی.


یا لطیف ارحم عبدک الضعیف

2 نوشته شده در  ساعت 6 قبل از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس  | 

 
2 نوشته شده در  ساعت 2 قبل از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس  |