بسم الله الرحمن الرحیم
تو
همين كه هستي كافي است
---
بختمان سیاه است
ما
ریشه در چشمهای تو داریم!
---
کوچه از شب پر شده
چشم بی تاب کسی
رو به مهتاب است
---
از این روزگار سیاه تر
گیسوان توست
---
تمام جاده های جهان
امشب
از من می گذرند!
---
با تو
بیداری آرامش است
نه خواب
---
من ادامه بیداری تو ام
یا
تو ادامه خواب من؟
---
در هر حال این چشم های توست
که روشن کرده
این روزها را...
---
مرا
در شب ِ چشمانت
گم كن!
+ نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چه اسم غریبی داری تو
این داستان نیست
آرزو
آرزوی من که...
--------------
ولش کن
-------------
من چرت زیاد میگم...شاید...شاید هم اینها شاهکار است و خودم و دیگران نمیفهمیم و صدسال یا هزار سال دیگر ادمهایی زاده میشوند و درک میکنند مرا و من میشوم اسطوره و ...
-------------
مجسمه ام را شاید بزنند توی همین میدان شلوغی که همیشه هوایش الوده است. تا بلکه مردم یادشان بماند چه گوهری روی این کره میزیسته.
------------
چرت گفتم باز؟ تو ببخش
-------------
خلاصه این یکی روده درازی هم در راستای همان تاثیرپذیری از همه کس و همه چیز است...خودم هم خسته ام دیگر
--------------
احتمالا ریشه این یکی هم همان تنبلی است
---------------
شب بخیر
+ نوشته شده در ساعت 4 قبل از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تازه بعد از اینهمه اشتباه و کارهای احمقانه فهمیدم چقدر دوستت دارم. و چه خوب است که همیشه همین نزدیکی.
یعد از اینهمه بازیگوشی..دلم برایت تنگ شده حالا
دلم خیلی تنگ شده
میان این همه راست و دروغ
بین این همه خوب و خوب تر و بدتر و بدترین و بد
و تعادل مصلحتی یا مصلحت تعادلی
و این صدای پا که مدام توی گوشمان است
...
اما تو هستی
و این زیاد است
خیلی است
...
بی پرده
بی تعارف
چه کنم
...
تو بگو
من انجام می دهم
.
.
تو هستی
+ نوشته شده در ساعت 2 قبل از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یاحسین...
امشب عجب قدری دارد و عجب عظمتی.
چه عیشی دارد که میخواهم امشب بنشینم توی آغوش اباعبدالله و بار تمام گناهان و مصائب را از شانه خالی کنم.
امشب میخواهم باز امیدوار شوم.به همه چیز به همه کس به همه وقت.
امشب میخواهم گرم شوم.
السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
+ نوشته شده در ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد حسین خوشنویس
|